دو چیز طاقتمان کرده طاق یا مهدی (عج)
یکی فراق یکی اشتیاق یا مهدی
عاقبت روزی مهدی(عج)
از کنار ولادتگاه امام علی(ع) این گونه فریاد خواهد زد:
انا ابن الحیدر
كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت .
تو مي آيي و روي هر درخت لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
صداي تو، بغض فضا را مي شكافد.
فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند.
با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:" به نام خداي اميدها"!

تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است.
تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي كني
و کعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است.
تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد...
تو مي آيي اي پسر فاطمه ، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز!
اللهّم عجل لوليک الفرج
هر روز تا به شب زغمت ناله سر کنم
شب را به یاد زلف سیاهت سحر کنم
هر دم دهم به دیده دل مژده وصال
ترسم به پای دیده و دل،عمر سر کنم
گر دیده ام ز دوری روی تو شد سپید
غم نیست که خاک راه توکهنه بصر کنم
من عاشقم به وادی عشقت نهم چو پای
حاشا که من زخار مغیلان حذر کنم
خواهم که زنده باشم و اندر رکاب تو
چان بسپرم به پای تو و ترک سر کنم
با ساربان عشق بگو محملم ببند
خواهم به سوی کشورخضرا سفر کنم
تو در دل منی و من بی خبر ببین
بیهوده خویش را در طلبت در به در کنم
ای کاش می دانستیم کی دلهایمان به ظهور تو آرام
خواهد گرفت...!
. عزادارى امام زمان(عج) یک حدیث ازبحارالانوار، ج 101، ص 32۰
بنابر روايات، امام زمان(عج) در زمان غيبت و ظهور بر شهادت جدّشان گريه مىكنند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان سيدالشهدا(ع) مىفرمايند:
«فلئن اخرتنى الدهور و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوة مناصبا فلاندبنّك صباحا و مساء و لابكين لك بدل الدموع دما، حسرة عليك و تأسفاً على ما دهاك»؛ بحارالانوار، ج 101، ص 320.
«اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و دور ماندم از يارى تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ كنم و با بدخواهان تو پيكار نمايم؛ هم اكنون هر صبح و شام بر شما اشك مىريزم و به جاى اشك در مصيبت شما خون از ديده مىبارم و آه حسرت از دل پر درد بر اين ماجرا مىكشم».
در سوگ تو با سوز درون مىگريم
از نيل و فرات و شط، فزون مىگريم
گر چشمه چشم من، بخشكد تا حشر
از ديده به جاى اشك، خون میگریم


