شعری در مدح مولا علی (ع) :
ای دل بيا مناقبی از اصفيا بخوان يک شمه ای ز تاج سر اوليا بخوان
با خاکيان ، کواکبيان ، آسمانيان يک دم حديث کنت مع الانبيا بخوان
از مظهرالعجائب عالم نمی بدان وز مظهرالغرائب حق کيميا بخوان
در مصحف خدا لقبش هل اتی ببين واندر زبور نام ورا ايليا بخوان
سرمايه ولای علی را به جان بخر خود را فراتر از همه اغنيا بخوان
خاک در سراچهء قنبر غلام او بر ديدگان خويش چنان توتيا بخوان
نيت علی است ، حلقه علی ، ذکر ما علی است
برتر علی است ، خواجه علی ، ذوالعلی علی است
قفلی که بی کليد بود وا نمی شود بيت خدا بغير خدا جا نمی شود
خانه بغير صاحب خود ره نمی دهد کعبه بدون نام علی وا نمی شود
ديوار هم برای علی باز می شود کاری که بهر هيچ کس امضاء نمی شود
تنها ميان بيت خدا آشنا بود اين خانه غير خوبش پذيرا نمی شود
بنت اسد نه، ام اسد ، راه وا کنيد جز ماده شير مادر مولا نمی شود
خلقت علی است ، قبله علی ، عشق ما علی است
فرياد کعبه هم به خدا ذکر يا علی است
مادر به زادگاه علی خيره مانده است کعبه به پيشگاه علی خيره مانده است
اطراف بيت، گرد حرم، دور تا به دور يک امتی به راه علی خيره مانده است
ناگه خبر رسيد که هجران به سر رسيد عالم از اين پگاه علی خيره مانده است
آمد برون ز کعبه خداوند نوريان مادر به روی ماه علی خيره مانده است
لبخند آشنا به پيمبر نشاط داد احمد از اين نگاه علی خيره مانده است
حجاج اگر هنوز طواف حرم کنند خلقت به زادگاه علی خيره مانده است
جنت علی است ، کوثر علی ، مصطفی علی است
ذکر نبی و فاطمه يا مرتضی علی است
تبريک ای خلايق سرمد علی رسيد خيزيد ای سپاه محمد علی رسيد
خيزيد ای گروه رسولان به پای عشق بر انبياء مبصر و ارشد علی رسيد
گيرم گواه آيهء پاگ مباهله جان جهان و هستی احمد علی رسيد
بر طاق عرش بر در جنت به آسمان بنوشته با خطوط زبرجد علی رسيد
سر عباد، رکن بلاد، آيه رشاد مقصود را تجسم مقصد علی رسيد
عزت علی است ، شوکت علی ، جانفزا علی است
فرقان علی است ، طارق علی ، والضحی علی است
عشقش بود شراره ولی حر نار نيست مهرش بود هماره غمی گه گدار نيست
نامش اگر علی است ز اعلی گرفته است منشق ز حی و دور ز پروردگار نيست
دست خدا، جمال خدا، ديدهء خداست پس کيست آن نگار اگر کردگار نيست
ما چون مسافريم و علی ساربان عشق ديگر غم و فراز و نشيب و حصار نيست
آن مجمعی که ذکر علی نيست زينتش دارای هيچ منزلت و افتخار نيست
پيداست از رخی که ندارد غم علی هر چند آدمی است ولی مايه دار نيست
زينت علی است ، منجی علی ، مه لقا علی است
يعسوب علی است ، قائد علی ، مقتدا علی است
سرمايه ولايت مولاست هستی ام جام می ولای علی داده مستی ام
پيمانهء محبت او جرعه جرعه نيست درياست باده ای که کند مست مستی ام
هيئت بهانه نيست که ميخانهء دل است محکم کند به ميکده عهد الستی ام
با خصم او به غير برائت نمی شود بيعت به دشمنش نکند پاک دستی ام
ما خلق برتريم که با مهر حيدريم اين است رمز و راز سويدای هستی ام
دست مرا بگير علی جان هزار جای کز سوی توست نعمت يکتا پرستی ام
عصمت علی است ، پاکی علی ، با صفا علی است
کعبه علی است ، مکه علی و منا علی است
![]()
ای که پايان تو پيدا بود از آغاز هم
از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
ذوالفقار غيرت و عزمت اگر لب وا کند
باز می ماند عصای موسی از اعجاز هم
ای همه ايجاز و اعجاز و شگفتی پيش تو
شاعران اطناب می بافند در ايجاز تو
در مديح تو نه من امروز الکن مانده ام
لکنتی دارد زبان خواجه شيراز هم
در مديحت گرچه بسياران فراوانگفته اند
از تو خواهم گفت ای تکرار زيبا باز هم
هر کجادیدی که جانت تیره شد
نفس بر روح وروانت چیره شد
بند غفلت دست وپایت را گرفت
معصیت تاب و توانت را گرفت
یا علی گو بندها را پاره کن
چاره ای بر این دل بیچاره کن
نام زیبای علی مشگل گشاست
چون علی داری دگر مشگل کجاست
یاعلی مدد

زهرا اگر نبود نبی کوثری نداشت
کوثر اگر نبود علی ياوری نداشت
آن خلقت يگانه که ريحانة النبی است
نوری بود که غير علی همسری نداشت
دريای بيکران عفاف و نجابت است
عصمت بدون فاطمه بهر و بری نداشت
معنای لفظ ام ابيهاست يک کلام
حق بی وجود فاطمه پيغمبری نداشت
بر طاق عرش با خط زيبا نوشته شد
بی فاطمه يتيم عرب مادری نداشت
حيدر دليل خلقت احمد بود ولی
گر فاطمه نبود خدا حيدری نداشت
زهرا اگر نبود دو عالم به پا نبود
بی فاطمه صفينه حق لنگری نداشت
زهرا اگر نبود جهان و جنان چه بود
عرض و سما و مهر و مه و اختری نداشت
امضا نداشت حکم رسالت بدون او
پيغمبری به دهر چنين دختری نداشت
نور الست شافعه صبح محشر است
بی فاطمه ازل و ابد سروری نداشت
پيغمبری اگر به زنان می رسيد فاش
چون فاطمه زنی به زنان برتری نداشت
خورشيد راستين که طلوعات زهروی است
جز منشاء جلال خدا بستری نداشت
در پرتوش جلال خدا جلوه گر ببين
بی نور او خدا به بشر مظهری نداشت
درک مقام او ندهد بر کسی وصال
قرآن ز قدر، سوره بالاتری نداشت
سرالصلواة، راز حيات و ممات اوست
خلقت بدون فاطمه زيب و بری نداشت
قرآن، نماز، نافله، محراب، ناله، اشک
زهرا اگر نبود دگر مشتری نداشت
کعبه، نجف، مدينه، بقی، کربلا، دمشق
بی فاطمه به ديده کس منظری نداشت
فتح الفتوح حيدر صفدر به نام اوست
بی رمز و راز، شير خدا خيبری نداشت
ساقی علی است، بانی ميخانه کوثر است
بی فاطمه شراب و خم و ساغری نداشت
در زاد روز اوست که روح خدا دميد
عالم بدون او اثر کوثری نداشت
او هديه داد اصل ولا را به شيعيان
ور نه تشيع علوی رهبری نداشت
چون فاطمه محب ولايت مدار نيست
زهرا اگر نبود علی لشکری نداشت
سنگر نشين مرز تولی ست فاطمه
جز بيت او ولايت و دين سنگری نداشت
زهرا مدار نيست مسلمان بی قيام
بی فاطمه قيام علی محوری نداشت
روی زمين فضای زمان غصه دار اوست
ورنه جهان نمايش نيلوفری نداشت
ای ياوری که منطقم مادری بيا
مادر بجز ترنم تو ياوری نداشت
عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هيچ پيمبری نبود اگر نبود فاطمه
احمد و حيدری نبود اگر نبود فاطمه
محبوبه حق در دوجهان فاطمه است
در قلب محبِ او کجا واهمه است؟
آندم که قدم نهد بسوی محشر
لطف و کرمش شامل حال همه است
زهرا که مراد هر حسينی باشد
فرموده نبی قره العينی باشد
او خير کثير است به نامش سوگند
يک چشمه کوثرش خمينی باشد
اشک در ديده ترم باشد
شب ميلاد دلبرم باشد
ای عزيز رسول، يا زهرا (س)
عشق تو روح پيکرم باشد
جان ما را اگر پذيرايی
هديه روز مادرم باشد
![]()
مژده که انسيه حورا رسيد
عصمت حق، حضرت زهرا (س) رسيد
کوکب رخشنده هفت آسمان
دخت نبی، ام ابيها رسيد
گوهر يکدانه دريای علم
نور دل و ديده طاها رسيد
مادر اسطوره صبر جميل
زينب دين، زينب کبری رسيد
مولد او روز زن و مادر است
سبزترين شاخه طوبی رسيد
![]()
باغ شکوفه می کند به يمن نام فاطمه
سرو قيام می کند به احترام فاطمه
روز حساب ماه من، ز پرده می شود برون
حجاب اگر برافکند ز رخ امام فاطمه
سحر اگر ز چشم جان، نگه کنی به آسمان
سکه خورشيد زند فلک به نام فاطمه
دولت شب به سر شود، دور جهان دگر شود
تيغ کشد چو نور حق به انتقام فاطمه
بهار می رسد ز راه، می شکفد دوباره ماه
اگر به گوش باغها رسد پيام فاطمه
بشنو از بلبل روايت می کند
از مقام گل حکايت می کند
بلبلی پا تا به سر شيدای گل
بلبلی شيدای سر تا پای گل
بلبلی خود سرٌ مستور خداست
هر پرش مرآتی از نور خداست
بلبلی هفت آسمان زير پرش
آشيانش عرش و عالم محضرش
بلبلی کالم (که عالم) طفيل هست اوست
اختيار کل هستی دست اوست
بشنو از عالِم از شان عالمه
از علی بشنو مقام فاطمه
من علی ام مدح زهرا می کنم
مدح آن بانوی يکتا می کنم
افتخارم نام زهرا گفتن است
نام او بردن مناجات من است
شاه بيت هر سرودم نام اوست
ذکر قامت تا سجودم نام اوست
عشق زهرا در ميان سينه ام
برده زنگار غم از آيينه ام
مهر و ماه و انجم من فاطمه ست
ساقی و می و خم من فاطمه است
فاطمه نطق مرا گويا کند
نام زهرا عقده از دل وا کند
فاطمه يعنی روان و روح من
فاطمه يعنی اميد و نوح من
فاطمه يعنی تمام هستی ام
فاطمه يعنی شراب مستی ام
فاطمه يعنی اصول دين من
فاطمه يعنی همه آيين من
فاطمه يعنی يم جوشان عشق
سايه اش شيرازه ديوان عشق
فاطمه يعنی بلندای عفاف
عصمت الله است و سيمای عفاف
فاطمه يعنی تمام انبياء
فاطمه رمز قيام انبياء
فاطمه يعنی محمد (ص) در حجاب
شمه ای از طلعت او آفتاب
فاطمه يعنی دوام مرتضی
ذوالفقار در نيام مرتضی
فاطمه يعنی مدال اهل بيت
ذکر روز و ماه و سال اهل بيت
فاطمه يعنی خداوند ثبات
فاطمه رکن تمام کائنات
من مسيحای فلک هستم ولی
فاطمه باشد مسيحای علی
گرچه دارم همسريِّ فاطمه
حيدريم، حيدری فاطمه
![]()
حلقه عشق اگر هست ، نگين فاطمه است
وجه حق را ز ازل نور جبين فاطمه است
ز خدا آمده هر دم ز خدا می گويد
آنکه با عشق الهی است عجين فاطمه است
وصف او را نتوان گفت مگر حضرت دوست
چه بگويم که چنان است و چنين فاطمه است
روح پيغمبر و همتای علی اعلی
به دو عالم گل بی مثل و قرين فاطمه است
گِل آدم اگر از روح خدا جان بگرفت
نفخه روح خدا، سر متين فاطمه است
صدفی گر بوَد از عشق ببايد درّی
هر دو گيتی صدف و درّ ثمين فاطمه است
گر چه قدرش نشناسند مگر عترت يار
ليله القدر علی، معنی دين فاطمه است
آن بهشتی که خداوند به(در)قرآن فرمود
گل ريحان نبی، خُلد برين فاطمه است
جلوه ای را که ملائک همه مشتاق شدند
سجده کردند به پايش به يقين فاطمه است
گر چه در روز قيامت علی آن ميزان است
کفه عشق علی، ثقل وزين فاطمه است
جلوه زات خدا، زهره زهرا باشد
به خدا نور سماوات و زمين فاطمه است
بس که احمد همه از جلوه زهرا می گفت
فکر کردم که خداوند همين فاطمه است


