مقتل خواني حجه الاسلام والمسلمين جان نثاري
سلام ما به حسين وبه کربلای حسين
سلام ما به علمدار باوفای حسين
سلام ما به سلامی که عصر عاشورا
نموده بر بدن غوطه ور به خون زهرا
سلام ما به جبين شکسته زينب
سلام ما به نماز نشسته زينب
سلام ما به بدن های مانده در صحرا
سلام ما به ملاقات زينب و زهرا
سلام ما به لب چوب خيزران خورده
به آن خرابه نشينی که نيمه شب مرده
سلام ما به تنوری که اشک زهرا ريخت
به اشک بچه يتيمی که در سحرها ريخت
سلام ما به فرات به موج سوزانش
سلام ما به ابوالفضل و چشم گريانش
سلام بر لبهای تشنه!
سلام بر پاهای برهنه!
سلام بر تنهای بی سر و پاره پاره!
سلام بر خیمه های سوخته!
سلام بر سرهای برافراشته بر نیزه های ظلم و جور!
سلام بر یتیمان عاشورا!
سلام بر تنهای تازیانه خورده!
سلام بر اسیران بازمانده از هجری بزرگ!
سلام بر دلاوران سرزمین کربلا در روز عاشورای سال 61ه.ق
سلام بر شهدای زنده ی همیشه ی تاریخ که اجسادشان چند روز و شب بی غسل و کفن و تشییع بر زمین ماند
سلام بر ظهر عاشورا و شام غریبان!
سلام بر خونهای پاک بر خاک ریخته!
سلام بر سوز دل و اشک چشم بازماندگان کربلا(و محبین ایشان)
سلام بر مردان آن روز که جنگیدند و زن و اهل ایشان که اینان را پروراندند و روانه ی کار زار نمودند!
سلام بر حسین(ع) و گلوی بریده و سر جدا و تن پاره پاره اش!
سلام بر ابوالفضل(ع) و دستان قلم شده و چشمان تیر خورده و کام تشنه اش!
سلام بر علی اکبر(ع) و تن تکه تکه شده اش!
سلام بر علی بن حسین(ع) و تن رنجور و بیمارش!
سلام بر گلوی تیر خورده ی علی اصغر(ع)
سلام بر دست قلم شده ی عبدا...بن حسن(ع)
سلام بر رشادت و غیرت قاسم بن حسن(ع)
سلام بر پسران زینب(س) و جان گرامیشان که فدا کردند
سلام بر مسلم بن عقیل(ع) و طفلان معصومش!
سلام بر رقیه(س)
سلام بر سکینه(س)
سلام بر ام البنین که فرزند رشید غیوری چون عباس(ع) پروراند و فدای فرزند فاطمه(س)کرد!
سلام بر شهدای کربلا، بر آنان که علیرغم کمی عده و ابزار و یراق جنگ، وفادار و استوار، در راه خدا و پیامبر و امامش ایستادند و جان خویش دادند و نامداران تاریخ شدند!
سلام بر یاران و اصحاب و نزدیکان حسین(ع) که حق اسلام و تشیع را ادا نمودند
و
سلام و هزاران سلام بر زینب(س) که همه چیزش را در راه خدا و امامش داد!
سلام بر دل زینب و داغهای فراوانی که دید:داغ فرزند، داغ برادری چون عباس(ع)، داغ امام زمانش، داغ فرزندان برادرانش، داغ جوانان و پیران غیور بنی هاشم(ع)، داغ ...
سلام بر او که غمخوار و همدم حسین(ع) و ابوالفضل(ع) بود
سلام بر پرستار و تیمارکننده ی فرزندان و کاروان حسین(ع)، پرستار طفلی چون رقیه(س)!
سلام بر او که اسیر شد و اسرا را یاوری کرد و دلداری داد.
و سلام بر او که بار کربلا را به دوش خویش کشید و استواری کرد و چون شیرزنی، راه شهدای کربلا را ادامه داد و روشنی بخشید.
و او بود که در آخر فرمود:در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم!
...
خدایا به سوز دل زینب(س) و مقام و جایگاهی که نزد تو دارد، عشق حسین(ع)، اشک حسین(ع)، پیراهن مشکی حسین(ع) را از ما مگیر!
چیزی نداریم جز اندکی محبت حسین(ع) و پدر و مادر و برادر و فرزندان معصومش(علیهم السلام)در گوشه ی دلمان که امیدواریم بواسطه ی این ارادت، روز محشر از صف روسیاهان خارجمان کنند!
نبرد حسین
هــدف، جــنــگ بـا پور خيرالنــسا** حســيـن مــرد حـق زاده ی مــرتـضـی
مــقـــابــل،يـــزيد مظهر جهل وكين** هــمــان مــرد بــد طــيــنتِ ضـدِ ديـن
گــروه حــســين كــمتــراز صد نـفر** زآن ســـوی خـــیـــل زبـــونــانِ شــر
در اين سوي خــط لشـكـــران خــدا ** درآن ســـوی دونـــانِ از حـــق جــدا
پــســر هــاي ام الـبـنـيـن و عـلـــي ** نــــمــــودنــــد خــود را فـــداي ولــي
ز زيــنــب دو مــرد و يــل نــامــدار** بــر آورد ازخـــصــم جــنــگــي دمــار
سپس قاسم ابن الحســن شــد روان** بــه ســرعت بـه سـوي صف دشمنان
حــبــيــب و عــلي اكــبــرو عوسجه** نـــبــــردي دلـــيـــرانـــه و يــك تــنـه
نــمـــودنــد ودر خــون شناور شدند** ز بــهــر حــســيـن يار و ياور شد نـد
بــه ظهر دهـم از نــبـــرد حــســيــن** نــمــانــــده بــجـــز آه ســردِ حـسيــن
كــشــيـد از مــيـان تيغ وحمله نمود** ز گــيــتــي بــســاط زبــونـــــان زدود
زره، زهــد و تــقــواي بــي مـنـتـها** ســپـر، مــكــتــب و ســيره مـصـطفي
ســلاحــش ،كــــلام خـــداي عــلــي** دلــش گـــشـــتــه از نــور حق منجلي
بـهم ريخت شــیـرازه ی خـصــم دون** زخـــون ســـرش نــيــنــوا لالــه گـون
نــبــرد حـسين درس آزادگــي ســت** شهادت ســر آغــاز يــك زنــدگـي ست
براي حسيــن گريه كردن خطا سـت** لــقـب هــاي مظلوم و بي كس جفاست
نــبــرد حسين جنگ مظلوم نـيـسـت** به ميدان جسور است ومـغــموم نيست
چو حق با حسين بود بي كس نـبود** خـــدا يـــار او بــود گـــر كــس نــبـود
بــه تــاريــخ« جــاويــد» شـد راه او** شــهــامـــت، جـــوانــمــردي و جـاه او
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبا ن ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح ناله می زد
امروز روی دستم دیگر توان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد
اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیروکمان ندارد
مرحوم آغاسي
![]()
امام حسين عليه السلام فرمودند:
من كشته اشكم هيچ مؤمنى مرا ياد نمىكند
مگر آنكه گريان مىشود.
![]()
گر بخواهم از علی گویم سخن
یا علی گفتن دهد یاری به من
چون علی خود جلوه ذات خداست
نور حق در ظلمت دلهای ماست
یا علی دستم به دامانت بیا
گشته ام محتاج احسانت بیا
من گدای دیدن روی تو ام
از گدایان سر کوی توام
یا علی عشق تو من را شیعه کرد
قلب سنگم را چونان آیینه کرد
عشق تو زنگار قلبم را زدود
طبع شعرم از تو اینک گل نمود
وزن شعر من تو هستی یا علی
چونکه معنا می دهی بر هر دلی
شعر من با نام تو سنگین شده
ناله ام با یادت آهنگین شده
از طنین ناله های چاه تو
چاه کوفه آنکه بشنید آه تو
می رسد هردم به گوشم این صدا
کیست آن یاری گر فرزند ما
این نوا آتش به جانم می زند
شعله بر عشق نهانم می زند
عهد کردم با تو باشم بعد از این
یا که گردم نیست از روی زمین
گویم اینک بر همه خلق جهان
قصه قران ناطق با کران
فرق قران را چو دشمن باز کرد
آیه ای از خون سخن آغاز کرد
فزت رب الکعبه نازل شد ولی
بسته شد قران گویای علی
پند گیر و همچو ما درویش باش
حافظ قران عصر خویش باش
آخرین قران بود در عصر ما
مهدی صاحب زمان روحی فدا

حاج سعید حدادیان
ماه میگوید حسین بااه میگوید حسین
ایه ایه حضرت الله میگوید حسین
یارمیگویدحسین دلدار میگویدحسین
در مدینه احمد مختار میگوید حسین
خار میگویدحسین غمخوار میگوید حسین
فاطمه بین در ودیوار میگوید حسین
خاک میگویدحسین افلاک میگوید حسین
مجتبی باسینه صدچاک میگوید حسین
خواب میگوید حسین مهتاب میگوید حسین
منبر و سجاده و محراب میگوید حسین
هوش میگوید حسین مدهوش میگوید حسین
بین خیمه کودکی اواره میگوید حسین
چاره میگوید حسین بیچاره میگوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره میگوید حس
ال میگوید حسین گودال میگوید حسین
تازیانه بر تن اطفال میگوید حسین
لاله میگوید حسین الاله میگوید حسین
در خرابه دختری باناله میگوید حسین
نار میگوید حسین زلزال میگوید حسین
شاه مردان حیدر کرار میگوید حسین

شیرازه عترت و کتاب است حـــــسین
سرچشمه عشق و انقلاب است حــسین
دیگر شهــــــدا ستاره تـابـاننــــــــــــد
عباس چـــو ماه و آفتاب است حسین

مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
گه نظر می کند او سوی خیمه ها
گه سوی علقمه می نماید نگاه
شده تنها حسین این امیر سپاه
صف به صف گرد او لشگر کوفیان
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
بر رگ حنجرش خنجری بوسه زد
خنجری بر لب حنجری بوسه زد
بر رگ گردنش خواهری بوسه زد
ناله دلخراش می زد از عمق جان
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
گرد نعش حسین هلهله شد بپا
کوفییان شادمان خیمها در عزا
غرق در خون شده کشته کربلا
شد زمین پر خروش آسمان در فغان
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
مانده تنها حسین سوی او بی امان
سنگ می بارد نیزه می آید
امام صادق عليه السلام به يكى از گريهكنان
امام حسين عليه السلام فرمودند:
رَحِمَاللَّهُ دَمْعَتَك خداوند اين اشكهايت را رحمت نمايد.

هم تشنه عشق بود وهم تشنه اب
وز خشکی کام کودکان شد بی تاب
دستش چو فتاد اشگ را فرمان داد
بر سینه بریز وتشنگان را دریاب

فصل عزا آمد و دل غم گرفت خيمه دل بوي محرم گرفت
قافله قافله از دشت بلا مي گذرد
عشق ماتم زده از شهر شما مي گذرد
آه اي مردم غفلت زده ي خواب آلود
سحر از كوچه خـــالي ز دعــا مي گذرد
روزهاتان همه شب باد كه خورشيد زمان
بر سر نيزه ، سر از جسم جدا مي گذرد
چشمتان چشمه خون باد كه بر ريگ روان
كاروان از برتان ،آبلـــه پا مي گــــــذرد
ننگ پيمان شكني تا ابد ارزاني تان
كه فرات عطش از خون خـــدا مي گذرد
مي شناسيدش و از نام و نسب مي پرسيد
واي از اين روز که بر آل عبا مي گذرد
امام صادق عليه السلام فرمودند:
گريه كننده جدَّم از جاى خود برنمىخيزد
مگر اينكه مانند روزى كه از مادر متولد شده
از گناهان پاك است.

حاج سعید حدادیان
در مشك تشنه، جرعهي آبي هنوز هست
اما به خيمهها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يا اخا
وقتي ((كنار درك تو، كوه از كمر شكست))
تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزهي لب تشنگان شكست
ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست
باران ميگرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدفها كه دُر شدند

پر كرد مشگ و پس كفي از آ ب بر گرفت
ميخواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شدسوار
آمدبه يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار

طفلان حرم تورا توان میدادند
یعنی به قدمهای توجان می دادند
میامدی وفرشتگان بر لب رود
اعجاز تو را بهم نشان میدادند

بر عهد بزرگ خود وفا کرد عمو
نا مرد تمام کوفیان .. مرد عمو
یک جرعه نگاه تو عطش را کافی است
من اب نمی خواهم.. برگرد عمو

از عطر گل یاس بگو ای دل من
از ایه احساس بگو ای دل من
وقتی که به اب میرسی بالب خشک
یاحضرت عباس بگو ای دل من

عالم همه قطره اند و درياست حسين
خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
ترسم که شفاعـت کند از قاتل خويش
از بــس که کرم دارد و آقـاست حسين

علم افتاد چو از دست علمدار حسين
ناله شد همدم و گرديد الم يار حسين
تير بيداد چو بر ديده عباس نشست
شد روان خون دل ازديده خونبارحسين
این علی بن حسین بن علیست حیدر نیست
جز امامت ز علی شیر خدا کمتر نیست
دشمن از برق نگاهش بستوه آمد وگفت
گفته بودند که در کرببلا حیدر نیست
هر چه نزدیکتر آمد همه فریاد زدند
این جوان کیست اگر حضرت پیغمبر نیست
رجزی خواند که فرزند حسین آمده است
روبهان را حذر از پنجه شیر نر نیست؟
من نه از بهر دفاع پدرم آمده ام
غیر از این حجت دادار مرا رهبر نیست
چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست
و از این پیرجوان مرده کمانی تر نیست
در کنار توأم و باز به خود می گویم
نه حسین،این تن صد چاک علی اکبر نیست
دست و پایی،نفسی،نیم نگاهی،پلکی
غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست
هر کجا دست کشیدم ز تنت گشت جدا
بند بندت همه پاشیده دگر پیکر نیست
دیدنی گشته اگر دست و سر و سینه تو
دیدنی تر زمن و خنده این لشگر نیست
استخوانهای تو و پشت پدر هر دو شکست
بازهم شکر کنار من و تو مادر نیست


