کاروان آهسته ره تا کربلا خیمه ها در دشت خون بر پا شود صوت قرآن در فضا آوا شود
درباره وبلاگ
ای نماز آخر من گریه کن بر دو چشمان تر من گریه کن گریه کن اینجا زمین کربلاست سر زمین اشک و افغان و عزاست گریه کن اینجا نفس خون می شود آه دل از غصه گلگون می شود عرش اینجا با تو هق هق می کند گریه کن اینجا ملک دق می کند گریه کن اینجا جهان , بی جان شده است هستی جانانه , بی جانان شده است گریه کن اینجا حریم انبیاست قتلگاه قبلگاه اولیاست هر که را می بینم اینجا داغ اوست گریه کن ای ابر اینجا باغ اوست گریه کن اینجا خدا خون گریه کرد گریه کرد و سخت گلگون گریه کرد ... در دل دریایی اش طوفان گرفت گریه کرد و خلقت او جان گرفت ابر و باران رود و شبنم اشک اوست هر چه می بینی به عالم اشک اوست گریه کن با ابر و باران گریه کن گریه کن با چشمه ساران گریه کن گریه کن اینجا صدای بی کسی می رود تا کربلای بی کسی گریه کن اینجا صدای آب آب می زند آتش به جان آفتاب چشم من ای راوی ظهر بلا اشک ریز و قصه گوی از کربلا اشک من ای اشک عشق افروز من مثنوی ساز دو بیتی سوز من شیعه وار از کربلایم قصه گو تا بگریم غصه ات را مو به مو هر کسی از هم نوایی شد جدا بی نوا شد گر چه دارد صد نوا گریه بوی غربت او می دهد بوی تنهایی آهو می دهد آهویی وز هر طرف صیادها آهویی و نارسا فریادها گریه کن اینجا بهار زندگیست ابتدای لاله زار زندگیست گریه کن اینجا ز مرگ عاشقان باز شد دروازه های آن جهان گریه کن تا بودنت معنا شود قطره گم گشته ات دریا شود عاشقان را دیده تر گر نبود عشق را خاکی دگر بر سر نبود گریه کن با آب و ماهی گریه کن با کبوترهای چاهی گریه کن تا قیامت گریه من بهر اوست بر نمی دارم سر از افغان دوست بر سر دیوار چشم تر نهم آنقدر گریم که هستی خون شود جای جای خاک دیگرگون شود تاب یکدم غم ندارم یار را وای اگر بینم رخ دلدار را گر رود خاری به ای یار ما تا قیامت گریه باشد کار ما سر , سر سر نیزه ,زینم خون جگر وه چها بر تو در این صحرا شده است بند انگشتت هم از هم وا شده است بند بندت را چه می بینم جداست یارب این جسم شهید کربلاست