من حسینون عشقینه دیوانیم
من دئمه عشقینده بیر بیگانه ام
چون حسین دور مظهر الله وبس
ائیلمه تکفیر اونون قربانیم
من حسین عشقینده حیران قالمیشام
ساحت مهرینده ویلان قالمیشام
نام پاکی مظهر الله دور
رمز اسرارینده گریان قالمیشام
دو چیز طاقتمان کرده طاق یا مهدی (عج)
یکی فراق یکی اشتیاق یا مهدی
عاقبت روزی مهدی(عج)
از کنار ولادتگاه امام علی(ع) این گونه فریاد خواهد زد:
انا ابن الحیدر
كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت .
تو مي آيي و روي هر درخت لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
صداي تو، بغض فضا را مي شكافد.
فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند.
با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:" به نام خداي اميدها"!

تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است.
تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي كني
و کعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است.
تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد...
تو مي آيي اي پسر فاطمه ، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز!
اللهّم عجل لوليک الفرج
هر روز تا به شب زغمت ناله سر کنم
شب را به یاد زلف سیاهت سحر کنم
هر دم دهم به دیده دل مژده وصال
ترسم به پای دیده و دل،عمر سر کنم
گر دیده ام ز دوری روی تو شد سپید
غم نیست که خاک راه توکهنه بصر کنم
من عاشقم به وادی عشقت نهم چو پای
حاشا که من زخار مغیلان حذر کنم
خواهم که زنده باشم و اندر رکاب تو
چان بسپرم به پای تو و ترک سر کنم
با ساربان عشق بگو محملم ببند
خواهم به سوی کشورخضرا سفر کنم
تو در دل منی و من بی خبر ببین
بیهوده خویش را در طلبت در به در کنم
ای کاش می دانستیم کی دلهایمان به ظهور تو آرام
خواهد گرفت...!
. عزادارى امام زمان(عج) یک حدیث ازبحارالانوار، ج 101، ص 32۰
بنابر روايات، امام زمان(عج) در زمان غيبت و ظهور بر شهادت جدّشان گريه مىكنند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان سيدالشهدا(ع) مىفرمايند:
«فلئن اخرتنى الدهور و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوة مناصبا فلاندبنّك صباحا و مساء و لابكين لك بدل الدموع دما، حسرة عليك و تأسفاً على ما دهاك»؛ بحارالانوار، ج 101، ص 320.
«اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و دور ماندم از يارى تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ كنم و با بدخواهان تو پيكار نمايم؛ هم اكنون هر صبح و شام بر شما اشك مىريزم و به جاى اشك در مصيبت شما خون از ديده مىبارم و آه حسرت از دل پر درد بر اين ماجرا مىكشم».
در سوگ تو با سوز درون مىگريم
از نيل و فرات و شط، فزون مىگريم
گر چشمه چشم من، بخشكد تا حشر
از ديده به جاى اشك، خون میگریم
|
¤¤¤ شعرخوانی زنده یاد محمدرضا آقاسی ¤¤¤ |
|
توصیه امام حسین (ع)
حضرت فرمودند
فرزندانتان رابادوست داشتن پیامبر وخاندان و
وخواندن قرآن پرورش دهید که حاملین قرآن
درآن زمان که جز سایه لطف پروردگار
گسترده نباشد همراه پیامبران
وبرگزیدگان خدا
درآن سایه
مکان گیرند.
اثر قرآن خواندن با تدبّر و اندیشه
اگر کسی قرآن را با تدبّر بخواند ، بالاخره در او اثر خواهد گذاشت
آب چشمه قطره قطره بر سنگ میچکد ، وبر آن اثر میکند ! قرآن اثرش
از آب بیشتر ، و دلها هم انشاءالله سخت نشده است ؛ بالاخره با مداومت
وتکرار ، اثر مطلوب را خواهد بخشید ؛ بیماری غفلت معالجه
میگردد.البته مراتب دارد ، تا کارش بجائی میرسد که با خواندن یا
شنیدن آیه ای از قرآن ، دلشکسته میگردد ، حالش تغییر میکند .
جملاتی از : شهیدآیة الله دستغیب
کتاب : (سرای دیگر) ص34
دلت را خانه ی ما کن ، مصفّا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن ، مداوا کردنش با من
اگر درها به رویت بسته شد ، دل بر مکن از ما
در این خانه دقّ الباب کن ، وا کردنش با من
بیافشان قطره اشکی ، که من هستم خریدارش
بیاور قطره ی اخلاص، دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را ، اجابت می کنم آنی
طلب کن آن چه می خواهی ، مهیّا کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را ، شکر نعمت ک
غم فردا مخور ، تامین فردا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ ، روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع ، منها کردنش با من
به قرآن ، آیه ی رحمت فراوان است ای انسان
بخوان آن آیه ها ، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس ، امضاء کردنش با من
بارد چه ؟ خون . که ؟ دیده . چسان ؟ روز و شب . چرا ؟
از غم . کدام غم ؟ غم سلطان کربلا .
نامش که بود ؟ حسین (ع) . از نژاد که ؟ از علی (ع) .
مامش که بود ؟ فاطمه (س) . جدش که ؟ مصطفی (ع) .
چون شد ؟ شهید شد . به کجا ؟ دشت ماریه .
کی ؟ عاشر محرم . پنهان ؟ نه در ملا .
شب کشته شد ؟ نه ، روز . چه هنگام ؟ وقت ظهر .
شد از گلو بریده سرش ؟ نی نی از قفا .
سیر آب کشته شد ؟ نه . کس آبش نداد ؟ داد .
که ؟ شمر . از چه ؟ ز سر چشمه ی فنا .
مظلوم کشته شد ؟ بلی . جرم داشت ؟ نه .
کارش چه بد ؟ هدایت . یارش که بود ؟ خدا .
این ظلم را که کرد ؟ یزید . این یزید کیست ؟
ز اولاد هند . از چه کس ؟ از نطفه ی زنا .
خود کرد این عمل ؟ نه ، فرستاد نامه ای .
نزد که ؟ زاده ی مرجانه ی دغا .
ابن زیاد ، زاده ی مرجانه بود ؟ نعم .
از گفته ی یزید تخلف نکرد ؟ لا .
این نابکار کشت حسین (ع) را به دست خویش ؟
نه ، او روانه کرد سپه سوی کربلا .
میر سپه که بود ؟ عمر سعد . او برید
حلق عزیز فاطمه (س) ؟ نه ، شمر بی حیا .
خنجر برید حنجر او را ، نکرد شرم ؟
کرد . از چه پس برید ؟ نپذیرفت از او قضا .
بهر چه ؟ بهر آن که شود خلق را شفیع .
شرط شفاعتش چه بود ؟ نوحه و بکا .
کس کشته هم شد از پسرانش ؟ بلی دو تن .
دیگر که ؟ ۹ برادر . و دیگر که ؟ اقربا .
دیگر پسر نداشت ؟ چرا داشت . آن که بود ؟
سجاد (ع) ، چون بود او به غم و رنج مبتلا .
ماند او به کربلای پدر ؟ نی به شام رفت .
با عز و احتشام ؟ نه با درد و با عنا .
تنها ؟ نه با زنان حرم . نامشان چه بود ؟
زینب (س) ، سکینه ، فاطمه ، کلثوم بی نوا .
بر تن لباس داشت ؟ بلی گرد رهگذار .
بر سر عمامه داشت ؟ بلی چوب اشقیا .
بیمار بود ؟ بلی . چه دوا داشت ؟ اشک چشم .
بعد از دوا ، غذاش چه بود ؟ خون دل ، غذا .
کس بود همرهش ؟ بلی ، اطفال بی پدر .
دیگر که بود ؟ تب ، که نمیگشت از او جدا .
از زینت زنان چه بجا ماند بر ؟ دو چیز :
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا .
کس این ستم کند ؟ نه . یهود ؟ نه . مجوس ؟ نه.
هندو ؟ نه . بت پرست ؟ نه ، فریاد از این جفا .
قا آنی است قائل این شعر ها ؟ بلی .
خواهد چه ؟ رحمت . از که ؟ ز حق . کی ؟ صف جزا













بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا



سیر آب کشته شد ؟ نه . کس آبش نداد ؟ داد .
که ؟ شمر . از چه ؟ ز سر چشمه ی فنا .
![]()


خیابونی که اول و آخر اون خدائیه
اینشالا قسمتت بشه چه جای با صفائیه
خیابونی که پل زده بین زمین و آسمون
ملائکه بهش میگن خیابون عشق و جنون
دور تا دورش نخلهای سبز جلوه نمایی میکنن
همیشه تو قنوتن و دارن گدایی میکنن
دو تا حریم با صفا که از همه دل میبره
تو دنیا تنها جائیه که ناز ما رو میخره
قبله نمای دل من حیرون قبله میمونه
رو به کجا سجده کنه نمیدونه نمیدونه
نگین شهرکربلا اگر حسین فاطمه است
نقش نگینش به خدا اسم امیر علقمه است

يک خيابان کرده مجنونم تو ميداني کجاست
آن خيابان کوي جانان قطعه اي از کربلاست
آن خيابان هست مهبط گاه جبريل امين
يک طرف ايستاده زهرا یک طرف ام البنين
آن خيابان هست قبله گاه عالمين
يک طرف قبر ابولفضل يک طرف قبر حسين
اين خيابان روي وي خورشيد واختر بوده است
روي دست شاه دين شش ماهه اصغر بوده است

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني


