

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()


![]()

گفتم : خیلی دوستت دارم!
گفتی: ما بیشتر!
گفتم : گاهی وقتها اونقدر دلم برات تنگ میشه که میخوام از
غصه بمیرم!
گفتی: اگه چشمهات رو باز کنی می بینی که من کنارت هستم.
گفتم :کمکم کن!
گفتی: هر وقت از من کمک خواستی فقط کافیه بگی…..
و لَم یَکُن لَهُ شَریکٌ فِی المُلک و لَم یَکُن لَه وَلیٌّ مِنَ الذُّلِ و
کبره تَکبیراً

گفتم: برام بگو کی هستی...میخوام بیشتر بشناسمت!
گفتی:همیشه به یاد داشته باش ...من...
![]()
« لَهُ مُلکُ السَّمواتُ وَ الارضِ یُحیی و یُمیتُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَیٍ قدیر
هُوَ الاوَّلُ و الاخِِرُ و الظاهِرُ و الباطِنُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَیٍ عَلیم»

گفتم: قربونت برم...می خوام همیشه پیش من باشی!
گفتی: من از خودت به تو نزدیکترم . این تویی که از من دوری!
گفتم : میخوام یه چیزی رو پیشت اعتراف کنم!
گفتی: بگو ؟
گفتم : می خوام اعتراف کنم که:
وَ البَعثَ حقٌّ، و اَنَّ الصِّراطَ حَقٌّ، وَالمِرصادَ حَقٌّ ، وَ المیزانَ حَقٌّ
وَ الحَشرَ حَقٌّ ، وَ الحِسابَ حَقٌّ، وَ الجَنَّةَ وَ النّارَ حَقٌّ »

اعتراف که تموم شد .......
گفتی: تو مطمئنی؟؟؟
گفتم : از چی؟
گفتی: که به این حرفهایی که اعتراف کردی اعتقاد داری؟
گفتم : مگه میشه اعتقاد نداشته باشم؟
گفتی: یه نگاه به پشت سرت بنداز...اعمالت
رو ببین...فکر میکنی باز هم به این چیزها اعتقاد داری؟
برگشتم...نگاهی به پشت سرم انداختم و دیدم که....
خجالت زده و شرمنده...گفتم:
منو می بخشی؟
گفتی: من بخشنده ام...چرا نبخشم؟
گفتم: دوستت دارم!
گفتی: ما بیشتر!!!!!!!!!





مرحوم آغاسی
![]()
برادر یعنی عباس ( ع )
میگن کربلا عرش خدا رو زمین است
زینب کبری کند صادر جواز کربلا
این مجوز را خودش نوبت به نوبت می دهد
هر که خواهد زود گیرد این مجوز بشنود
او به عشاق رقیه اولویت می دهد
|
همه اسمها يک طرف اسم ابالفضل يک طرف | |
|
| |
دلم تنگه غروب کربلاته
همه عالم فدای یک نگاته
هر کی کرب و بلا رفته می دونه
بهشت آن دنیا نیست ایون طلاته
ارباب چقدر دلم برای بین الحرمین تنگ شده
چقدر دلم برای کف العباس میطپه![]()
دلتنگم
دلگیرم
دلتنگ پرچمی که تو حرمت باد به
این طرف و اون طرف میبره![]()
خدایا چی میشه تا قبل از محرم منو ببری کربلا![]()
![]()


قربان اولوم سنون کیمی قربانه یا حسین
زهرا اوپن او لعل لب عطشانه یا حسین
اولسون فدا بو جان بدنون اوخ یاراسینه
درودمین یارالو سینه سوزانه یا حسین
هر کیمسنی سن عفو ایده سن عفو ایدر خدا
من بینوانی عفو ایله سبحانه یا حسین
![]()
![]()
اشک من ای اشک عشق افروز
مثنوی ساز دو بیتی سوز من
شیعه وار از کربلایم قصه گو
تا بگریم غصه ات را مو به مو
![]()

کمال حق ز سر تا پاست عباس
به یکتایی قسم یکتاست عباس
اگر چه زاده ی ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
میان اهل بیت آقاست عباس
کلید قفل مشکل هاست عباس
علم بر دست و مشک آب بر دوش
که هم سردار و هم سقاست عباس
![]()
هر کسی از هم نوایی شد جدا
بی نوا شد گرچه دارد صد نوا
گریه بوی غربت او می دهد
بوی تنهایی آهو می دهد
![]()
پس از آنکه امام سجاد علیه السلام بدن شریف پدر گرامیشان را
تدفین نمودند از بنی اسد پرسید : آیا هنوز بدنی باقی مانده ؟گفتند
آری در کنار علقمه تن و پیکر رشیدی قهرمان قرار دارد . هر چه
خواستیم آن بدن را از جای حرکت دهیم ممکن نشد زیرا در اثر قطعه
قطعه بودن بدن هر قطعه ای برمیداشتیم قطعه دیگری روی زمین
میماند . حضرت فرمود بیایید از آن بدن هم دیدن کنیم امام علیه
السلام تا نگاهش بر آن پیکر افتاد گریه کنان خود را بر آن بدن
انداخت و فرمود :
"ای قمر بنی هاشم بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا "

ما در سر خود عشق تو داریم عباس
جان را به ره تو می سپاریم عباس
هر گاه دری به روی ما بسته بود
ما رو به درگاه تو آریم عباس (ع)
یادمان داده اند
هنگام سختی ها
![]()
![]()
![]()
ای نور دل حیدر ، شمع شهدا
![]()
![]()
اینجا روضه بخوانم
سبزینه پوشی می آید
خدا را چه دیدید
![]()
![]()
![]()
همین

کربلای معلی، حرم مطهر حضرت عباس (ع)
سلام بر تو ای نخل استوار جانبازی!
جرعه ای از خنکای خود وانهاده است!
فرات بازگشتی!
خاک بوی بهشت می گیرد، آسمان، پایین می آید و خانه مرتضی (ع)
را به آغوش میکشد. نوزادی مبارک پا بر ابرهای احساس می گذارد...

با بادهای یخ زده آتش گرفت خون
آن توسنی که برق به گردش نمی رسید
آه
نمی کشم
از تازیانه خوردن می ترسم
![]()
گریه کن اینجا بهار زندگیست
ابتدای لاله زار زندکیست
گریه کن اینجا ز مرگ عاشقان
باز شد دروازه های آن جهان
![]()
گریه کن تا بودنت معنا شود
قطره گم گشته ات دریا شود
عاشقان را دیده تر گر نبود
عشق را خاکی دگر بر سر نبود
![]()

تاب یکدم غم ندارم یار را
وای اگر بینم غم دلدار را
گر رود خاری به پای یار ما
تا قیامت گریه باشد کار ما
![]()

چون نمیرم ؟خار نه . تیغش به سر!
سر . سر سر نیزه . زینم خون جگر
وه چها بر تو در این صحرا شده است
بند انگشتت هم از هم وا شده است
![]()
بند بندت را چه می بینم جداست
یارب این جسم شهید کربلاست

کیستم من که از تو دم بزنم می شناسه تو را ذات حق عباس
هر وقت به یاد جمله ای که توی کتاب منتهی الامال بود میفتم دلم اتیش می گیره
و خاکستر می شه بعضی ها
فکر می کنن مردی و مردانگی به اینه که خشم
و تندی زیادی داشته باشن ولی ببینید مردانگی حضرت اباالفضل
در عین مظلومیت بعد از اینکه دو دست ابالفضل جای خودش رو به دو بال داد
فریاد زد ای برادر مرا
دریاب .یا جایی که پیش اقا اومد و گفت
برادر رخصت می دی جانم را فدایت کنم اقا به گریه افتاد و فرمود
برادر تو صاحب لوای منی تو نمانی کس با من نماند ابالفضل فرمود
سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا سیر شده ام اراده کرده ام از این جماعت منافق
خونخواهی خود را کنم.
مردانگی همهش خلاصه می شه در ابالفضل
ذره ای از مردانگی و معرفت عباس کار خودش رو می کنه
ای بلا جوی کربلا عبا س
ساقی دشت نینوا عباس
چشم هایی که بر رهت مانده
مشک بر دوش خود بیا عباس
یاس بستان مرتضی عباس
ابرو بخش اب یا عباس
اب شرمنده از محبت توست
عشق سقای کربلا عباس
تا قیامت هم عرشیان گویند
به قیام تو مرحبا عباس
خیمه ها دارن تکیه بر دستت
بی تو می افتد خیمه ها عباس
کودکانی که تشنه لب بودن
چقدر گفتن العطش عباس
دست خالی منو دامن کرمت
که تویی شهره در وفا عباس 




