
آشتی
بايد اي دل !
اندكي بهتر شويم
يا نه؛
اصلا آدمي ديگر شويم
از همين امروز
هنگام نماز
با خدا
قدري صميمي تر شویم
لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک،
ان الحمد والنعمة لک والملک لاشریک لک لبیک
![]()
به کعبه، خانه خدا، بیت الله الحرام،
بیت العتیق و بیت الحرم نیز میگویند.
دلیل نامگذاری کعبه به بیت الحرام این است
که خداوند ورود مشرکان را
به این مکان مقدس حرام و ممنوع فرموده است.
بیت الله الحرام در شهر مکه قرار دارد و در تاریخ،
مورد احترام همگان بوده است.
بنا بر آیاتی از قرآن و روایات معصومان علیهم السلام
خانه کعبه نخستین
و مقدسترین بنا و اولین مسجدی است
که بر روی زمین ساخته شده است.
در احادیث آمده است که در آغاز آفرینش
سراسر زمین را آب فرا گرفته بود
و نخستین خشکی که آفریده شد زمین زیر کعبه بود
که خشکیهای دیگر
از آن گسترده گشت. بر اساس روایات اسلامی،
کعبه را ابتدا حضرت آدم
ساخت و سپس حضرت ابراهیم علیه السلام
به کمک پسرش اسماعیل علیه السلام
تعمیر و بازسازی کرد. کعبه در زمان
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم
و قبل از بعثت، به دست قریش و با همکاری رسول خدا،
بر اساس بنای اولیه ابراهیم علیه السلام، دوباره بازسازی شد.
خداوند کعبه و اطراف آن را «حرم» قرار داده است؛
یعنی مقدس شمرده
و ارتکاب گناه و قتل و شکار و تجاوز به جان و مال مردم و جنگ و دزدی
و راهزنی و ... را در آن جایز ندانسته است. وقتی مجرمی به آنجا پناه ببرد
کسی حق مواخذه او را ندارد.
واقعه مهمی که در دوران عبدالمطلب، سرپرست و تولیت کعبه، رخ داد،
نجات معجزه آسای آن از ویرانی به دست سپاه ابرهه و اصحاب فیل بود.
دومین حادثه مهم، تولد امیر مؤمنان علی علیه السلام در آن بود.
مقارن با ظهور
اسلام، صدها بت فلزی و چوبی و سفالی در شکلهای گوناگون
در داخل و بیرون و بر روی دیوارها و سقف کعبه بود،
اما در روز فتح مکه که در رمضان سال هشتم هجری رخ داد،
رسول خدا وارد کعبه شد و همه بتها را از بین برد.
ساختمان کعبه به شکل مربع مستطیل و دارای چهار ضلع است
که هر ضلع آن را رُکن مینامند.
به مجموع چهار ضلع ارکان کعبه میگویند
که سه رکن آن چنین نام دارند:
رکن یمانی، رکن شامی و رکن عراقی.
ساختمان کعبه 85 / 14 متر ارتفاع دارد، طولش 58 / 11
و عرضش 22 / 10 متر است.
بنای کعبه از سنگهای سیاه و سختی ساخته شده است
که پرده سیاهی بر روی آن قرار دارد.
می گویند نخستین بار
حضرت اسماعیل علیه السلام پرده ای بر کعبه کشید
و بعدها قریش نیز چنین کردند و پردهداری،
منصبی ویژه برای آنان محسوب میشد.
اکنون نیز آن پرده به صورتی خاص بافته و بر روی کعبه نهاده میشود.
این بنای شریف بخشهای دیگری هم دارد؛
همچون ملتحجر الاسود،ملتزم ، مستجار، حطیم و حجر اسماعیل.
در نزدیکی آن نیز مقام ابراهیم و چاه زمزم واقع است.
گفتنی است تولیت و مناصب کعبه هنوز باقی است.



51.jpg)
حاج سعيد حداديان
۳ وقتي علم ميبينم ياد علمدار ميكنم
یا رسول الله ( ص)
یا رسول الله ( ص)
یا رسول الله ( ص)
یا رسول الله ( ص)
یا رسول الله ( ص)
یا رسول الله ( ص)
یا رسول الله ( ص)
38.jpg)
قال رسول الله صلّی الله عليه و آله : اِذتقاربَ الزّمانُ اَنقَی الموتُ خيارَ اُمّتی
کَما يَنتَقی اَحدُکم خيارَ الرّطبِ من الطَّبقِ .
نبی مکرم اسلام حضرت محمد فرموده اند : وقتی آخر زمان فرارسد مرگ ٬
نيکان امت مرا گلچين می کند چنانکه شما خرماهای خوب را از
طبق دستچين می کنيد.
40.jpg)


قال رسول الله صلّی الله عليه و آله : السَّکينة مَغنَمٌ و تَرکُها مَغرمٌ .
از حضرت محمّد صلّی الله عليه و آله نقل است که فرمود: آرامش غنيمت است
و ترک آن خسارت !
قال رسول الله صلّی الله عليه و آله و سلّم : أصلِحوا دنياکم و اعْمَلوا
لآخرتِکم کَأنّکم تَموتون غَداً.
از رسول خدا حضرت محمد مصطفی منقول است که فرمود : دنيای خويش
را اصلاح کنيد و برای آخرت خويش بکوشيد٬ چنانکه گويی فردا خواهيد مرد.

حاج سعید حدادیان
۱انکه با قد خم شده توحید به پا کرد
ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست
در نظر قدر با كمال محمد (ص)
وعده ديدار هر كسى به قيامت
ليله اسرى شب وصال محمد (ص)
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى
آمده مجموع در ظلال محمد (ص)
عرصه گيتى مجال همت او نيست
روز قيامت نگر مجال محمد (ص)
و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد (ص)
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد
پيش دو ابروى چون هلال محمد (ص)
چشم مرا تا به خواب ديد جمالش
خواب نمىگيرد از خيال محمد (ص)
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)
یا قاد ر 




عمری به انتظار نشستم نیامدی
چشم از همه به غیر تو بستم نیامدی
ای مایه امید بشر رشته ی امید
از هر کس به جز تو گسستم نیامدی
گفتی دل شکسته بود جای من که من
این دل به خاطر تو شکستم نیامدی
![]()


در حـسـرت بـقـیـع...
جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع
يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع
مـي تـوان گـفت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر
صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع
گـر چـه مي تابد بر اوخورشيد سوزان حجاز
از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع
قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز
داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع
خــفـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم
از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع
راز مــخفي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت
تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع
شب كه تنها ميشود با خـلوت روحاني اش
اي مـــديـنـه انـتــظـار ميــهمان دارد بـقـيـع
شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است
زائــري چــون مــهــدي صاحــب زمـــان دارد بـقـيـع

حاج سعید حدادیان
گــــلــزار بــقــــيــع »
مــــرغ دل يــــك بـــام دارد دو هـــوا
گــه مــديــنـه مـي رود گــه نــيـنــوا
مي پــرد گــاهي بــه گــلزار بــقــيـع
مـي نـشيند پـــشـت ديـــوار بـقـيــع
مــي گــذارد ســر بـر ســردار ديــن
اشــك ريــزان در غــم بــانـوي ديــن
عـرضـه ميدارد كـه اي شهر رســول
در كــجــا مــخـفي بــود قـبـر بـتــول
از تــمــام نــخـل هــا پــرســيــده ام
آري امــا پـــاسـخـي نـــشـنـيـده ام
يـا امـیرالـمـومـنين(ع) روحي فـداك
آسـمـان را دفـــن كــردي زيـر خــاك
آه را در دل نـــهـــان كــــردي چــــرا
مـــاه را در گــل نــهــان كردی چرا ؟
علی (ع) مولای مظلومان عالم
بگو از نا رفیقان چون بنالـــــــــــــــم
از آن شـامي كه سـر در چـاه كردي
مــرا از درد خــويــش آگـــاه كـــردي
طـــنـيـن نـــالــه در افـــلاك افـــتــاد
تـــمـام آسـمــان بــر خـــاك افـــتــاد
پــر و بــال تو زهراء(س)را شكستند
تــو را بـا ريـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد
تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد
مــرا در آتــش حــسـرت كـشـانـدنـد
كـدامين شب از آنشب تيـره تر بود
كـه زهـراء(س) حايل ديـوار و در بود
پـر و بـال تـو زهراء(س) را شكستند
تــو را بـا ريـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد
تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم
تو را با اشك زينب (س) غسل دادم
كدامين شب از آن شب تـيره تر بود
كه زهـراء (س)حايل ديـوار و در بود

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شهادت هنر مردان خداست
حاج سعید حدادیان
یزید بن قعنب روایت میکند:
من و
و جمعی از قبیلهی بنی عبدالعزی روبروی
خانهی کعبه در مسجدالحرام نشسته بودیم.
اولین جمعهی ماه رجب بود
و سیل مردم پیر و جوان، دور خانهی خدا در حال طواف بودند.
در این هنگام فاطمه بنت اسد را دیدم که از درد زایمان رنج میبرد،
بی تابانه گرداگرد خانه میگشت،
با انگشتان لرزانش به جامهی کعبه میآویخت و در حالی که
قطرات اشکش بر صورتش سرازیر بود، چنین میگفت:
« پروردگارا! من به تو و همهی پیامبران و کتابهایی که از سوی تو آوردهاند،
ایمان دارم. گفتار جدم، ابراهیم خلیل را که این خانه را بنا کرد،
تصدیق میکنم. به حق کسی که این خانه را بنا کرد
و به حق این نوزادی که در شکم من است،
ولادت او را بر من آسان گردان.»
ناگهان قسمت پشت کعبه شکافت،
فاطمه به داخل خانه رفت و از دید پنهان شد.
سپس دیوار خانه مثل اولش به هم پیوست.
ما که شاهد این صحنه بودیم، خواستیم قفل در کعبه را باز کنیم،
ولی در باز نشد. خبر به سرعت در شهر مکه پیچید و مردم در همه جا
از این
ماجرا سخن میگفتند.
سه روز از ماجرا گذشت و روز چهارم،
فاطمه از جای همان شکاف، بیرون آمد.
علی را در دست داشت و به مردم چنین گفت:
« خدای متعال مرا بر زنان پیش از خودم برتری بخشید؛
زیرا آسیه بنت مزاحم خداوند را در جایی پرستش کرد
که جز در صورت اضطرار، نباید در آنجا پرستشش کرد،
و مریم دختر عمران درخت خشکیدهی خرما را تکان داد و از آن رطب تازه خورد.
ولی من به خانهی خود خدا رفتم و میوهی بهشتی خوردم.
وقتی خواستم از خانه بیرون آیم، هاتفی ندا کرد که ای فاطمه،
نام این مولود را علی بگذار که خدای علی اعلا می فرماید:
من نام او را از نام خود گرفتم و به او ادب خود آموختم
و او را بر علوم مشکل خویش آگاه ساختم؛
اوست که بتها را در خانه من میشکند
و بر فراز خانهام اذان میگوید
و مرا تقدیس میکند.
وای بر کسی که
با او دشمنی
بورزد و
نافرمانی کند


